#خیلی_دلم_تنگه_برات_پارت_382

روزه _ _
سرش رو تکون داد و یه امپول توی سرمش زد


هانا باز ازش پرسید:
_میشه یه شیر دوش برام بیارین؟ سینه هام خیلی درد میکنن
_الان میارم برات... فقط چون عمل کردی و مواد بیهوشی توی بدنته هنوز تا چند روز
نباید شیر بدی به بچت
_باشه
پرستار که بیرون رفت منم به سختی و اروم از روی تخت بلند شدم و تختش رو تنظیم
کردم و سرش رو بالا بردم
_میلاد چیکار میکنی؟ برو بخواب زخمات خون ریزی نکنن
_نه حواسم هست


روی صندلیه کنار تختش نشستم و سینی رو گذاشتم روی پام و خودمم تکیه دادم به
پشتیه صندلی تا کمرم درد نگیره
یه کاسه سوپ بود
همش رو قاشق قاشق به خوردش دادم
بعد از اینکه مطمئن شدم سیر شده خودمم غذام رو خوردم...
پرستار داخل شدو گفت:


_اینم شیر دوش... میخوای کمکت کنم یا باز شوهرت خودش کمک میکنه؟

romangram.com | @romangram_com