#خیلی_دلم_تنگه_برات_پارت_380

و بعد سریع بیرون رفت


:::::::::::::::::::::::::::
میلاد
هانا_مامان یادت نره مارتین رو بیاری
_نمیشه دخترم هم حال شما خوب نیس هم اینجا محیط مناسبی برای بچه ها نیس
_مامان تو رو خدا... دارم دیوونه میشم دوره ازم
_خیلی خب فردا میارمش..مواظب خودتون باشین


_مرسی مامان.. چشم
آخرین نفر هم که خاله مریم بود سفارشات زیاد بیرون رفت... ظهر هانا بهوش اومده بود و
بعد چند ساعتی آوردنش توی بخش... به اصرار یه اتاق خصوصیه دونفره گرفته بودم تا پیش هم
باشیم
تاالان که غروب بود همه اینجا بودن وحالا هم با تذکر پرستارا بیرون رفتن چون زیاد بودن
و سروصدا داشتند و هانا هم بهتر بود استراحت کنه
از خوشحالیه بهوش اومدنش و حال خوبش توی پوست خودم نمی گنجیدم
سر چرخوندم و نگاهش کردم


چشماش بسته بود
_خوابیدی؟
_نه بیدارم

romangram.com | @romangram_com