#خیلی_دلم_تنگه_برات_پارت_355
اون یکی میرفت و مارتین رو میبرد
پس تنها کاری که تونست بکنه این بود که خودش رو سپر اونا بکنه تا آسیبی نبینند
واقعیتش اینه که اون مردایی که مرد هرکول رو حریفن فقط توی رمانها و فیلم های
هندی هستن
حقیقت چیز دیگه ایه
هر چقدر که زورش زیاد میبود باز نمی تونست حریف اون دوتا بشه
نکه نمی تونست ها
میتونست ولی اگه پسر نوزادش و زن بیهوشش اونجا نبودن
موقعیت خیلی سخت ودشواری داشتند
اما ای کاش زود تر می رسید تا هانا انقدر کتک نمیخورد تا نایی براش نمونه و بیهوش بشه
الان هم که از دیروز بیهوشه
با خودش فکر کرد
هانای من چقدر باید سختی بکشه؟
نمیشه دوروز ما خوشحال باشیم؟
خدایا هانایِ من نباید حداقل دوروز شاد باشه؟
تازه چند روز از تولد هانا میگذشت
چقدر شاد بودن... چقدر خوش گذشت بهشون.... اون شب چقد هانا از ته دل خندید
هی فکر میکرد و اشک میریخت
هی دعا میکرد و مردونه هق میزد
هاناشو میخواست
romangram.com | @romangram_com