#خیلی_دلم_تنگه_برات_پارت_347
_چقدر میدونین؟
هیراد_هیچی تقریبا
_خب پس میگم براتون
میلاد زنگ زد بهم و گفت داشته دوربینهای خونه رو چک میکرده که میبینه دونفر میان و
میگن میلاد مارو فرستاده
میلاد سریع میفهمه نقشه ای دارن و هم به ما خبر میده هم خودش سریع میره خونه
پس از دقیقه ای که ما رسیدیم دیدیم میلاد و خانومش کنار هم بیهوش شدن
میلاد بخاطر اینکه دوبار چاقو خورده خانومش هم چون زیاد کتک خورده بود...
یکیشون رو همون موقع گرفتیم ولی بعدی با یه ون که آدمای خودشون بودن فرار کرد
بچه ها تعقیبش کردن که خارج از شهر رفتن
نیرو فرستادیم و اونا رو هم گرفتیم
چون انتظار ما رو نداشتن
احتمالا فکر میکردن فقط همون دونفر دنبالشون هستن و به خیال خودشون میخواستن
نیروهامون رو بگیرن
ولی خب.... موفق نشدن
الان هم باید برم ازشون شخصا بازجویی کنم
هامون_پس اون دختره نسترن چی؟
_دیگه وقتی افرادش زیر دست ما باشن اونا هم کارشون ساختس
پسرا با این حرفا امیدوار شده بودن
هرچی اصرار کردند همراه سرگرد برن برای بازجویی قبول نکردن
romangram.com | @romangram_com