#خیلی_دلم_تنگه_برات_پارت_345
تحمل همه چی رو داشتن الی ناخوشیه خواهراشونو. حالا هم که خواهر کوچیکشون توی
وضعیت نرمالی نبود
پدرشون هم دست کمی از اونا نداشت
دست روی پیشونیش گذاشته بود و چکه چکه از چشم هاش میبارید
آراد که وضع بهتری نسبت به اونا داشت برای دلداری دست روی شونه ی آقا محسن
گذاشت و گفت:
_ نگران نباشید آقا حسن... میرم بهترین دکترهای تهرانو میارم
آقا حسن سری تکون داد و دست روی دست آراد گذاشت
آراد پی دکتر رفت
هامون و هیراد هم به سمت کلانتری رفتند... باید با سرگرد باقری حرف میزدن. خونشون
به جوش اومده بود. نسترن خیلی زیاده روی کرده بود
اون سری کم بلایی سر خواهرشون آورد ؟ هنوز میخواد به این انتقامش ادامه بده؟ بخاطر
چی؟ مرگ برادرش؟
بدرک که برادرش مرده
بدرک که خودکشی کرده
هانا چیکار کنه؟ چه گناهی داشت؟ تاوان چی رو داشت پس میداد؟ عشقه یه طرفه ی
نادر؟ یا ضعیف بودن نادر که خودکشی کرده؟
چیزی که کاملا مشخص بود بی گناهیه خواهرشون بوده چون تقصیری نداشته
مقصر ضعف نادر بوده
مگه آدم بخاطر عشق ناکام خودکشی میکنه؟
romangram.com | @romangram_com