#خیلی_دلم_تنگه_برات_پارت_340
با شنیدن این حرفا نیروش تحلیل شد و همونجا آوار شد روی زمین
حرفای پرستار عین پتک تو سرش میخوردن
میلادش رو چاقو زدن؟ اونم دوبار؟ کار کدوم عوضی بوده؟
بعد زیر لب زمزمه کرد:
_ از روی زمین محوش میکنم اگه بفهمم کی بوده
گفت هانا رو هم زدن؟ روی زن برادرم دست بلند کردن؟ انقدر زدنش که این بلا سرش
اومده؟
بیشتر برای هانا نگران بود . زنِ معصوم و مهربونِ برادرش
کسی که مثل مینا دوسش داشت
اخه مگه هانا تحمل کتک داشت!
چقدر ضربه زدن بهش تا خونریزی کرده کلیه ش
این افکارش ثانیه هم نشد
با صدای همون پرستاره سربلند کرد
با یه لیوان بالاسرش ایستاده بود
_حالتون خوبه آقا؟ این آب رو بخورید حالتون جا بیاد
پرستار با دیدن حالش نگران شده بود و براش اب قند درست کرده بود
بی تعارف از دستش گرفت و سر کشید چون واقعا بهش احتیاج داشت
آدرس رو پرسید و رفت توی راه رویی که اتاق عمل اونجا بود
دقیقا دوتا اتاق کنار هم
یعنی برادر زخمیش یه اتاق و زن برادرش اتاق کناری
romangram.com | @romangram_com