#خیلی_دلم_تنگه_برات_پارت_339

بگه
با آراد تماس گرفت و بعد دادن آدرس بیمارستان و گفتن یه موضوع ڪلی یعنی اینڪه
به خونشون دزدی شده و باهم درگیر شدن و زخمی شدن تلفن رو قطع ڪرد. خودش هم ڪار
داشت.
باید میرفت گزارش رو ثبت میڪرد بعد میرفت بیمارستان
..................


آراد ترسیده بدون توجه به حرفا و سوال های نگین دوید سمت بیرون از خونه و سوار
ماشینش شد ... وقتی فڪر میڪرد برادرش میلادش پاره ی تنش توی بیمارستانه انگار تیشه
به ریشش میدن .هم شوڪه بود هم ناراحت....
سریع به همون بیمارستان رسید
پیاده شدو به سمت اورژانس دوید
رفت سمت پذیرش و همین جور که نفس نفس میزد به پرستار گفت:
_خانم برادرم کجاست؟ الان آوردنش
میلاد حقی


_ همون پسر جوونه که با خانمش آوردنش؟
_آره
_پسره دوبار چاقو زده بودن توی کمرش و خون زیادی از دست داده بود بردنش اتاق
عمل... خانمش هم طفلک انقدر کتک خورده بود که کلیه ش خونریزی کرده بود اونو هم بردن
اتاق عمل
هر دو بیهوش بودند

romangram.com | @romangram_com