#خیلی_دلم_تنگه_برات_پارت_251
_آروم خانمی. فقط زود شیرش بدی که ببرمش
میلاد تختو تنظیم کرد برام و آوردش بالا
چندتابالش هم پشت کمرم گذاشت تا راحت باشم، بعد هم رفت سمت تخت... بچه و آروم
آوردش بیرون. توی یه پتوی سفید رنگ پیچیده بودنش
با چشمایی چراغونی نگاهش میکرد
خم شد و ب-و-س-یدش
_بیارش دیگه
همین جور که نزدیکم میشد گفت:
_اگه ببینیش چشم ازش نمیگیری از بس خوشگله، جیگر باباشه
دلم آب شد. اروم توی بغلم گذاشتش و خودشم کنار من نشست
نگاهش کردم
خدای من چی می دیدم؟
حق با میلاد بود. به حدی ناز بود که نمی تونستم چشم ازش بگیرم.
کلاه سفیدی سرش کرده بودن با پیرهنی سفید
چشماش هم بسته بود
به دماغ و دهن کوچولو و صورت تپل و سفیدش نگاه کردم
آخ قربونش بشم چقدر هم کوچولوئه
میلاد_ببین همه چیش شبیه منه
_ کجاش شبیه توئه؟!
_لب و دهنش شبیه منه. از بس نگام کردی تا به من کشیده
romangram.com | @romangram_com