#خیلی_دلم_تنگه_برات_پارت_248
_ اول برو خونه سرو وضعت رو درست کن
نگاهی به خودش انداخت. لباساش خونی و به هم ریخته بود. پیرهنش هم پاره بود. سرشو
بالا اورد و گفت:
_نمیتونم تنهات بزارم
خواستم چیزی بگم که از اتاق بیرون رفت.
چند دقیقه بعد با پرستاری اومد.
پرستار_بلاخره بیدار شدی خانومی؟ شوهرت که بیمارستانو گذاشت رو سرش که چرا
خانمم بهوش نمیاد
نگاهی به میلاد کردم.. اونم نگام میکرد..
سریع نگاهمو دزدیدم و به پرستار نگاه کردم. امروز چرا همچین شده؟! هی نگام میکنه و
لبخند تحویلم میده!
رو به پرستاره گفتم:
_مگه چقدر بیهوش بودم؟
_پنج ساعت.. نهایتا تاسه ساعت باید بیهوش می بودی ولی خب... وضعیت تو فرق
میکرد..
جلو اومد و بعد گرفتن فشار و بقیه چیزا، سِرُم تموم شده رو هم درآورد وگفت:
_دردت زیاده؟
_اره جای بخیه هام خیلی درد میکنن
آمپول مسکنی بهم تزریق کرد و گفت:
_گل پسرت تو دستگاهه. چند روزی باید اونجا بمونه
romangram.com | @romangram_com