#خیلی_دلم_تنگه_برات_پارت_240
کنم.
اگه یه تار مو
فقط یه تارمو از هانا و پسرم کم بشه نابودشون میکنم
چشمامو بستم ودست هامو محکم مشت کردم تا نرم بگیرمشون زیر مشتو لگد...
یهویی حمله کردن خونم و حتی مجال نمیدادن از خودم دفاع کنم و از شوکه بودنم
سواستفاده میکردن...
الان زندگیه هانا برام مهم تره
زندگیه کسی که شده زندگیم
کسی که مثل نفس کشیدن برام
واجب و ضروریه
خدایا حالا که قلبم مال اون شده باید نگهش داری برام
باید قلبش همیشه بزنه برام
خدایا خواهش میکنم
التماست میکنم سالم از این اتاق بیرون بیاد
هم خودش هم پسری که از وجود دوتامونه
به دیوار تکیه دادم و با استرس خیره شده بودم به در اتاق عمل
خون هانا روی لباسام خشک شده بود
حتی دست هامم خونی بود
رفتم سمت سرویس بهداشتی تا دستامو بشورم هر چند راضی به دور شدن از اتاقی که
هانا توش بود برام سخت بود...
romangram.com | @romangram_com