#خیلی_دلم_تنگه_برات_پارت_239
با آخرین سرعت می روندم و بین
ماشینها لایی میکشیدم حواسم به هانای بیهوش شده بود
اون چند دقیقه ای که توی راه بودم نصف عمرم هدر رفت
ماشین رو جلوی اورژانس پارک کردم و پیاده شدم
باز بغلش کردم و دویدم داخل بیمارستان
_یکی کمک کنه... تورو خدا زنم حالش خوب نیس
سریع چند تا پرستار برانکارد آوردن
آروم گذاشتمش روش
_چش شده؟
_خورده زمین خون ریزی کرده. تو رو خدا زنو بچمو نجات بدین
سریع بردنش سمت اتاق عمل و دکترها هم رفتن داخل
هامون و هیراد هم اومده بودن
سریع کارای عمل و بستری شدنش رو انجام دادم.
گوشی همراهم نبود که زنگ بزنم دکتر خودش، ولی از کادر بیمارستان شمارشو گرفتم
وتماس گرفتم گفتم که سریع بیاد
مین بعد اومد و بعد از توضیح دادن وضعیتش براش سریع آماده شد و رفت اتاق عمل
دلم مثله سیرو سرکه میجوشید و عصبی توی سالن قدم میزدم
اون دوتا گاگول هم یه گوشه ای سربه زیر مونده بودن. نمی تونستم وجودشون رو تحمل
romangram.com | @romangram_com