#خیلی_دلم_تنگه_برات_پارت_200
_نباید اینجوری میشد
نباید تو روی عمت و پدرت درمیومدی
_بدهکار هم شدم؟
مگه ندیدی چی گفت اون عوضی؟
فکر کردی انقدر بی غیرتم که یکی به تو بگه هرجایی و من بروبر نگاهش کنم؟
تومنو چی فرض کردی؟ هان؟
از این حرفاش بیشتر غرق لذت شدم و بیشتر شرمنده ی میلاد شدم
و صدای گریم بلند تر شد
ولی اون گریم رو جوری دیگه تعبیر کرد
و با عصبانیت مجسمه ی کنارش رو برداشت و محکم کوبید به دیوار
_لعنتی... بس کن دیگه.. گریه نکن
جیغی از ترسو وحشت کشیدم وصدام تو گلوم خفه شد
با چشمای گرد و ترسون به میلاد عصبی نگاه میکردم
بدون گفتن هیچ حرفی از اتاق بیرون رفت
دنبالش بیرون رفتم ولی از خونه بیرون زد و نتونستم بهش برسم و مانعش بشم
حالا چیکار کنم من؟
توی این موقع شب کجا رفت؟
اونم توی تهرانِ نا امن!
romangram.com | @romangram_com