#خیلی_دلم_تنگه_برات_پارت_199

چون وضعیتم جوری نبود که کسی بخواد منو دنبال خودش بکشونه
سوار ماشین شدیمو توی دقیقه خونه بودیم.
هنوزم هق هق میکردم
حالا بقیه همه چیز رو از چشم من می بینن.
از حرفای عمو محسن هم ناراحت شده بودم


درسته خواهر زادش بود ولی منم عروسش بودم
زن پسرش
یعنی هیچ عکس العملی نباید نشون میداد جز اینکه میلاد رو مقصر بدونه؟
از اینکه میلاد اون جوری ازم دفاع کرد خیلی خوشحال بودم ...
ولی نباید اینجوری تو روی بزرگتر ها در میومد
شاید بدجنسی باشه ولی دوست داشتم هیچ کس پیشمون نبود و میلاد یه دل سیر
هستی رو کتک میزد


همین که ماشین رو پارک کرد پیاده شدم و داخل خونه شدم و یه راست رفتم توی اتاقم
اتاقی که دوسه ماهه توش اقامت داریم.
بخاطر حاملگیم نمیتونستم مدام از پله ها بالا پایین برم برای همین یکی از اتاق های
پایین رو آماده کردیم برای خودمون.
پشت سرم وارد اتاق شد و به من که روی تخت نشسته و هق هق میکردم نگاه کرد و با
صدای بلندی گفت:
_دیگه چرا گریه میکنی؟
با هق هق گفتم

romangram.com | @romangram_com