#خیلی_دلم_تنگه_برات_پارت_175
خداکنه مهدی از پسش بربیاد
خودم نمیتونستم برم دنبالش
هم اینکه هانا رو نمیتونستم تنها ول کنم
هم اگه میرفتم هانا میفهمید و باز جنگ اعصاب داشتیم توی خونه
از طرفی هم مهدی توی این کارا بهتر از من بود
بقیه ی ناهارمو خوردم و رفتم توی سالن کنارشون
دوساعتی اونجا بودند سپس رفتند
برای شام هم دعوتمون کردند خونشون
بعد رفتنشون رفتم بالا تا یکم استراحت کنم.
تازه چشمام داشت گرم میشد که صدای در اتاق اومد
هانا بود
از لبو لوچه ی رنگیش معلوم بود داشته ناهار میخورده
رفت سرویس و چندی بعد با صورتی تمیز برگشت
_ کوچولو صورتت رو کثیف کردی؟
_هوووف میلاد باز شروع نکنا
_آخه نمیدونی چه حالی میده حرص دادنت
_حالتو میگیرما
_ توی حموم حالمو خوب گرفتی...
قرمز شد و پررویی نثارم کرد و رفت سمت در که بره بیرون
romangram.com | @romangram_com