#خیلی_دلم_تنگه_برات_پارت_174
خاله_ نه والا
برگشت و برام ابروتکون داد
_دفعه آخرت باشه مسخرم میکنیا
از لحن حرصیش هممون به خنده افتادیم
پاشدم و همینجور که میخندیدم گفتم:
_اینجور که از توی تنبل معلومه باید خودم پاشم پذیرایی کنم. چای یا قهوه؟
_نه خودم این سری پامیشم . تو برو ناهار بخور
چون گرسنه بودم به حرفش گوش دادم.
از حق نگذریم دست پخت خوبی هم داشت. حین خوردن گوشیم زنگ خورد
از جیبم درش آوردم.
مهدی بود
_جانم_دادا ردیابیش کردم توی اصفهان
_مهدی میتونی خودت بری پیداش کنی؟
_آره. پیداش کردم چیکار کنم؟
_بگیر بیار پیش خودم حسابش رو برسم.
فقط یکی رو هم با خودت ببر
حساب میکنم باهاتون
_داداش این چه حرفیه. خیالت راحت
گوشی رو قطع کردم و به فکر فرو رفتم
romangram.com | @romangram_com