#خیلی_دلم_تنگه_برات_پارت_168

دلو زدم به دریا و رفتم کنار وان
با دیدنش توی اون وضعیت نفسام کش دار شد و داغ کردم
سعی کردم خودم رو آروم کنم
آروم باش میلاد آرووووم
نگاهم رو بعد چند دقیقه به سختی ازش گرفتم و سمت حولش رفتم وتو دستم گرفتمش


لبه ی وان نشستم و فقط به صورتش نگاه کردم و تکونش دادم
_بیدار شو دیگه.. هانا
تکونی خورد، آب سرد بود. معلوم نیس چقدر اینجا خوابیده که آب سرد شده!
فقط همینم کم مونده که سرما هم بخوره
باز تکونش دادم که چشماشو باز کرد و گیج و منگ نگام میکرد
_هووووم؟
_چرا تو وان خوابت برده؟
با تعجب نگاهم میکرد
بعد مکثی به خودش نگاه کرد و جیغی زد.


خودش رو جمع کردو دستاشو جلوی خودش گرفت
_برو بیرووووون
_به قدر کافی دیدمت دیگه نمیخواد قایمشون کنی. آخه احمق چرا تو وان خوابیدی؟
ساعته دنبالت میگردم
_گفتم برو بیرون
مثله اینکه زیادی عصبیش کردم

romangram.com | @romangram_com