#خیلی_دلم_تنگه_برات_پارت_169
چیکار میکردم خب؟
یهویی پاشد و خواست بیاد بیرون که پاش لیز خورد و داشت میوفتاد که سریع گرفتمش
رنگش از ترس پریده بود.
خودمم دست کمی از اون نداشتم
حالا من لبه ی وان نشسته بودم و اونم روی پام. حلقه ی دستامو دورش تنگ تر کردم
_نزدیک بودا.. خدا به هرسه تامون رحم کرد
نفس حبس شده اش رو بیرون داد و تکونی به خودش داد و خواست از روی پام بلند شه
که محکم تر گرفتمش
_ ولم کن میلاد
_تازه گرفتمت
_هوووف اذیتم نکن
_ اذیت؟ من اذیتت میکنم یا تو؟
اینجوری موندی جلوم و ازم انتظار داری بزارم بری؟
با عصبانیت گفت:
_من موندم جلوت؟ بیخود میکنی میای تو حموم
حوله رو از کنارم برداشتم و روی شونه هاش گذاشتم
سرمو توی گردن خیسش فرو بردم و ب-و-س-ه ای روش زدم.
چشمام خمار شده بود
این دختر چی داره که جذبش میشم؟
چی داره که انقدر بهش کشش دارم؟
romangram.com | @romangram_com