#خیلی_دلم_تنگه_برات_پارت_166
لعنتی. چیکار کنم الان؟
نکنه رفته خونه ی باباش؟ اره حتما اونجاس
تند تند رفتم بالا توی اتاقمون. گوشیه خودم اونجا بود.
زنگ زدم تلفن خونشون که مامانش برداشت
_الو
_سلام خاله خوبین؟
_ میلاد پسرم تویی؟ خوبی؟
_ممنون خاله. هانا اونجاس؟
_هانا؟ مگه اومدین خونه؟
_اره چند ساعت پیش اومدیم
_وای خاک بر سرم دخترمو نیس؟
_خاله جان نگران نشین حتما رفته مغازه ای جایی
_به هیراد بگم بیاد؟
_نه شما نگران نباشید الان خودم میرم پیداش کنم فعلا خداحافظ
_بی خبرم نزاری
_چشم
تماس رو قطع کردم. نگران بودم. چرا خبر نداده کجا میره؟
میخواستم برم بیرون که چشمم به در حموم افتاد. یادم رفته بود اینجا رو بگردم.
ولی امکان نداره اینجا باشه
romangram.com | @romangram_com