#خیلی_دلم_تنگه_برات_پارت_165

توی وان دراز کشیدم و خودم رو به دست آب گرم دادم و سعی کردم کمی آرامش بگیرم
::::::::::::::::::::::::::::::
میلاد


تا پامو توی خونه گذاشتم بوی غذا توی مشامم پیچید. عجیب بود.
یعنی باور کنم زن لوس و نازک نارنجیه من آشپزی کرده؟
رفتم توی آشپزخونه.
اومای گاد
قابلمه روی گازه. درش رو باز کردم.
ماکارونی بود
کم کم داشتم به این باور میرسیدم که غذا بلد نیستا.
خیلی گرسنه بودم
هانا کجاس پیداش نیس؟


پایین که نیست حتما بالا تو اتاق
بالا رفتم
توی اتاق هم نیست که! صداش زدم
_هانا... هانا...
نبود. سریع رفتم سمت اتاقهای دیگه.
دونه به دونه گشتم
کل خونه. اتاق های پایین و حیاط رو هم گشتم.
خدایا این دخترکجا رفته؟ گوشی هم که نداره فعلا...

romangram.com | @romangram_com