#خیلی_دلم_تنگه_برات_پارت_163

زنگ زدم و مقداری خوراکی سفارش دادم برام بیارن.
دقیقه بعد در زدن. شنلم رو پوشیدم، کیف پولم رو هم برداشتم و رفتم دم در. پسری
حدودا ساله با کیسه هایی به دست پشت در بود
_سلام خانوم، اینم چیزایی که سفارش دادید
_سلام ممنون
پولشون رو حساب کردم و کیسه ها رو ازش گرفتم و درو بستم.
اوف کی اینا رو ببره داخل


مسافت طولانیه حیاط رو طی کردم و وارد خونه شدم
آخییییش
آخه منه تنبل و چه به این کارا
همه رو روی اپن گذاشتم و نفس عمیقی کشیدم
شنلم رودرآوردم و پرت کردم روی اپن
سعی کردم یه چیز ساده برای درست کردن انتخاب کنم
و چه چیزی بهتر از ماکارونی
توی یه ساعت اماده شد.
سالاد هم درست کردم و گذاشتم توی یخچال


بهتره یه حمومی هم برم تا خستگی از تنم در بره
شیرآب رو توی وان باز کردم واومدم بیرون تا پر بشه.
لباسام رو آماده کردم و گذاشتم روی تخت و حوله به دست توی حموم رفتم.
لباسامو درآوردم و روبه روی آینه ایستادم

romangram.com | @romangram_com