#خیلی_دلم_تنگه_برات_پارت_161

سند سیم کارت هانا رو برداشتمو ازش یه پرینت گرفتم. آخرین شماره ای که تماس
کردم. ظهر کارم تموم شد و رفتم خونه sms گرفته بود و مطمئنا مال نسترن بود رو برای مهدی
:::::::::::::::::::::::::::::::::


هانا
ظهر رسیدیم تهران. میلاد با وجود قیافه ی خستش بدون هیچ حرفی منو گذاشت خونه
و خودش رفت.
چیزی ازش نپرسیدم.
نگاهم به دم خونه افتاد. اولین باره که متوجه ی دوربین نصب شده بالای در شدم. جوری
نصب شده بود که اگه دقت نمیکردی نمی دیدیش.
علاوه بر اون یکی توی سالن و یکی هم طبقه ی بالا بود.
چقدر از این دوربین ها ممنونم
چه فکرهایی که دیروز نکردم


چیزی تا مرز دیوونگی نداشتم
با یادآوری حرفاش باز تنم لرزید
برای دومین بار به میلاد تهمت زدم
برای دومین بار با حرفام خردش کردم
دیروز عجز و رنجیدگی و خشم رو توی چشماش میدیدم.
وقتی که ازش خواستم بره و بی چون و چرا رفت باخودم گفتم دیگه میره و نگاهمم
نمیکنه
وقتی که برام شام آورد و اون اتفاقات افتاد انتظار یه شبیخون داشتم

romangram.com | @romangram_com