#خیلی_دلم_تنگه_برات_پارت_159
یکی نیست بگه آخه پوزخندت به چیه؟
خودمون حال نداریم بابا.
با اون حرف هایی که بهش زدم گفتم دیگه از یه کیلومتریم هم نمیگذره.
چقدر باعث عذاب هانا میشه
شخصیت واقعیش رو الان شناختم
چقدر در نظرم معصوم و پاک بود.
البته الان هم پاکه ولی معصوم نه.. نیس
شاید حق داشته باشه. شاید منم اگه کسی رو دوست داشتم برای رسیدن بهش تلاش
میکردم اما نه یک آدم متاهل
ظرف ترشی رو گرفتم سمت هانا و با چشمکی ریز و اشاره ای به هستی گفتم:
_عزیزم ترشی رو تست کن ببین خوشت میاد؟ ترشیای اینجا فوق العادن
همون جورین که دوست داری.
ترشی هفت بیجار بود و خیلی هم تند بود. موقع رفتن حتما بخرم برای هانا، میدونم
ترشی دوست داره.
لبخندبی رمق و محوی زد. از هستی خوشش نمیاد و اینواز نگاهش میشد فهمید
قاشقی از ترشی توی دهنش گذاشتو با لحنی مشابه لحن خودم گفت:
_ اوومممم. خیلی خوشمزس. بخری ببریم خونه نی نیمون دوس داره
_فقط نی نی؟
romangram.com | @romangram_com