#خیلی_دلم_تنگه_برات_پارت_157



_آروم باش عزیزم. حرفاش رو فراموش کن، من پیشتم، نمیزارم دیگه اذیتت کنه. بخدا
قسم دیگه نمیزارم مفت در بره. تلافیشو سرش درمیارم
تو چشماش نگاه کردم
_بهم اعتماد نداری؟
چشماش رو بست که دوقطره اشک از لای پلکاش چکید. سوال احمقانه ای پرسیدم. از
حرفای امروزش کاملا معلومه بهم بی اعتماده... با حرفش تمام باورهام به هم ریخت
_اعتماد دارم.. بیشتر از هر کس دیگه ای


اعتماد داره؟ به من؟
بیشتر از همه؟
یه حس خوبی به قلبم سرازیر شد وتمام دلخوری هام پرکشید.
حس خوبیه که مورد اعتماد کسی باشی.
دوست دارم تکیه گاهش باشم
بهم تکیه کنه و حس امنیت کنه
محکم تر به آ-غ-و-ش-ش کشیدم
_از این اعتماد پشیمونت نمیکنم.
چند دقیقه تو همون حالت موندیم


_ دستو صورتت رو بشور بریم بیرون یه چیزی بخوریم
از هم جدا شدیم و کمک کردم بلند شه.

romangram.com | @romangram_com