#خیلی_دلم_تنگه_برات_پارت_151

نفس عمیقی کشیدم. منتظر نگاهم میکرد. اخم کردم بهش و گفتم:
_توی خونه دوربین هست
_دروغ میگی اگه هست چرا من ندیدم


از جام بلند شدم و لبتاپم رو از روی میز آوردم. روشنش کردم و وارد پوشه ی خصوصیش
شدم. همه ی فیلم های اون شب رو نگه داشته بودم.
فیلمای دوربین دم خونه- توی سالن-توی راهرو- وحتی توی اتاقم
حرفای نسترن، کارهاش، رفتن هانا و نسترن به اتاقم، بدشدن حالمون، هدایت کردن من
سمت اتاق
ودر آخر کار ما دوتا
نخواستم هانا بفهه، نخواستم فیلما رو ببینه و حالش بدتر بشه،
گاهی اوقات ندونستن بهتر از دونستنه،
اگر بخاطر این قضایا و تبرعه کردن خودم نبود هیچ وقت چیزی بهش نمیگفتم


ولی چه خوب که به حرف بابا گوش دادم و توی خونه دوربین نصب کردم، میگفت تو که
همیشه خونت نمیری و همه میدونن اون خونه خالیه دوربین بزار یه وقت فکر دزدی چیزی نزنه به
سرشون.
و چقدر هم به دردمون خورد. چون اگه نبود همیشه یه شک توی دلم میموند. آخه از کجا
معلوم میشد که من اون کارو کردم؟
اونم وقتی که هیچی یادم نمی اومد.
نسترنه احمق میخواست مارو اذیت کنه. دست گذاشته روی احساسات هانا و غیرت من
تلافیه این حرف ها رو سرش در میارم

romangram.com | @romangram_com