#خیلی_دلم_تنگه_برات_پارت_150
_ تو از کجا مطمئی؟ توهم که چیزی یادت نمیاد!
_ مطمئنم. قسم میخورم من بودم فقط حالا آروم باش.
_ نه...
DNA _چرا نه؟ فکر میکنی چرا وقتی اون اتفاق افتاد و حامله شدی ازت نخواستم آزمایش
بگیری؟ این توله سگی که ازش حرف میزنی ماله منه
با شک نگاهم میکرد ولی بعد چند ثانیه ناباور نگاهم کرد و گفت:
_نکنه.. نکنه... وای... الکی گفتی یادت نیس؟الکی گفتین.. تو هم با نسترن دستت تو یه
کاسه بوده، آره
_چی میگی هانا؟ من دروغی بهت نگفتم
چی میگفتم بهش؟ چجوری بفهمونم بهش؟
_ گریه نکن با هم حرف بزنیم
_دیگه خودم همه چی رو فهمیدم. تو هم یه آشغالی مثله بقیه
خدایا یه صبری به من بده تا یه کاری نکنم که بعدا پشیمون شم
یه صبری بده که پانشم بزنمش
حرفا و تهمت هاش خیلی برام سنگینن...
برای منی که توی دوسال دوستیمون نگاه ناپاک بهش نکردم. منی که توی اون دوسال
حتی ناخونم بهش نخورد،
منی که حتی الان که زنمه چپ نگاهش نمیکنم،
انقدر رعایت حالش رو میکنم که گاهی حتی به مردونگیه خودمم شک میکنم،
انقدر دربرابرش کوتاه میام که خودمم درعجب میمونم.
romangram.com | @romangram_com