#خیلی_دلم_تنگه_برات_پارت_152
روی فیلم توی راهرو کلیک کردم. اونجا که هانا و نسترن رفتن توی اتاق. بعدش اومد
بیرون و دوباره منو برد تو اتاق
چند دقیقه بعدش هم خودش رفت بیرون.
همین رو نشون دادم فقط.
_خیالت راحت شد؟ فهمیدی دروغ نمیگم و اونی که دروغ میگه نسترنه؟ دیگه گریه ی
الانت به چیه؟
_پس چرا اون گفت یکی دیگه بوده؟
_غلط میکنه کسی دیگه دستش به تو بخوره. انقد حرفای اونو تکرار نکن.
_برو بیرون میخوام تنها باشم
لب تاپ رو خاموش کردم و بدون هیچ حرفی بیرون رفتم. خودمم به تنهایی نیاز داشتم.
به آرامش نیاز داشتم
آرامشی که چند وقته به ندرت تونستم داشته باشم.
توجهی به نگاه کنجکاو ونگران بقیه نکردم و از ویلا زدم بیرون.
صدای قدم هایی پشت سرم و بعدصدای اون شخص شنیده میشد
آراد_میلاد داداش صبر کن باهات بیام
بدون برگشتن بهش گفتم
_میخوام تنها باشم داداش
_مطمئنی؟
_آره
چیزی نگفت و منم به راهم ادامه دادم. تو خیابون ها قدم میزدم و فکرمیکردم
romangram.com | @romangram_com