#خیلی_دلم_تنگه_برات_پارت_144

_عیدیته
اسم عیدی که اومد چشمام برقی زد. فکر نمیکردم بهم عیدی بده. هرچند خودمم براش
گرفته بودم ولی من با اون فرق میکردم. من برای مالک قلبم خریده بودم درحالی که میدونم اون
اینجوری نیس. من هیچ جایی توی قلبش ندارم.. براش همون هانای قبلم.. همون دوستش.. اگر
هم کاری برام میکنه بخاطر همونه و اسمی که توی شناسنامش حک شده..
افکار منفی رو کنار زدم و در جعبه رو باز کردم
با هیجان دست بردم و گردنبند خوشگلم رو از جعبه بیرون آوردم. گردنبندی که یه
فرشته بود با بالایی بزرگ و زیبا.


خیلی خوشگل بود.
_ممنونم. خیلی خوشکله
_مبارک باشه. بده ببندم برات
پشت کردم بهش و شالمو درآوردم تا راحت تر ببنده
موهام رو کنار زد و گردنم انداختش. بزرگ نبود ولی خیلی به چشم میومد.
توی دستم گرفتمش و نگاش کردم
_خوشت میاد؟
_اره خیلی. مرسی... منم برات عیدی گرفتما
_واسه من؟


_آره دیگه صبر کن
بلند شدم و رفتم از توی کمد پشت لباس ها درش آوردم.
یاد دیروز افتادم. منومیلاد ، آرادو نگین، هستی و ریحانه و مینا و رهام همه با هم رفته

romangram.com | @romangram_com