#خیلی_دلم_تنگه_برات_پارت_142
با صدای بلند و شادی بدون سلام کردن گفتم
_عیدت مبارک فضول پسر
_عیدتو هم مبارک فضول دختر. خوبی؟ خوش میگذره؟
_مرسی داداش جونم. آره خوبه ولی هیچ جا مثل خونه ی خودمون نمیشه. بیشتر دوست
داشتم پیش شما باشم
_ ماهم دوست داشتیم پیشمون بودی جات خالیه
_کی اونجاست؟
_ هممون بجزتو
_گوشیو بده بقیه باهاشون حرف بزنم
_باشه یه لحظه بصبر
با مامان، بابا، همتا و کسرا هم حرف زدمو عیدو تبریک گفتم.
بعد از اینکه قطع کردم سریع به هامون هم زنگ زدم. کاشکی زود درسش تموم بشه و
بیاد ایران خیلی دلم تنگش میشه.
تازه گوشی رو قطع کرده بودم که در باز شد و قامت بلند وهیکل ورزیده ی میلاد نمایان
شد.
همین جور که نگاش میکردم اومد و کنارم روی تخت نشست. متعجب گفتم: _چیزی
میخوای؟
خم شد روم وهی نزدیک تر میشد
هرلحظه چشمام گشاد تر میشد!
یعنی میخواد چیکار کنه!
romangram.com | @romangram_com