#خیلی_دلم_تنگه_برات_پارت_131
_الان گیتار میچسبه با صدای آراد
مینا_وااای آره داداشی برامون میخونی؟
آراد_با چی! گیتار تو ماشینمه
بلند شدم و گفتم:
_من میرم بیارمش
_زود بیاپس
هنوز قدمی نرفته بودم که با صدای هستی متوقف شدم
_وایسا منم بیام
متعجب برگشتم سمتش
_چی؟
بلند شدو سمتم اومد
_منم میام باهات
_نه خودم میرم
_خودمم تو ویلا کار دارم
سری به نشونه ی بی تفاوتی تکون دادم. میدونستم دروغ میگه. یعنی همه میدونستن.
اعصابم بهم ریخته بود. نمیشدبا وجود بزرگترها کنارمون چیزی بهش بگم
من موندم با وجود هاناچرا بیخیال نمیشه!؟ وقتی متوجه شدم حتی بعد ازدواجمم باز بهم
توجه میکنه امید داشتم امروز بعد از خبر بارداریه هانا و با دیدن چشمای قرمزش حتما بیخیال
شده.
romangram.com | @romangram_com