#خواستگاری_یا_انتخاب_پارت_95
-سلام من پسر ايران خانم هستم! همسايتون!
-سلام بفرماييد!
-معذرت ميخوام مي خواستم بدونم امروز منزل شما سفره اس؟
-نخير؟
-شما نمي دونين مادرم كجا سفره رفتن؟
-فكر كنم منزل خانوم اتابكي يا خانم سليماني!
-ببخشيد مزاحمتون شدم! يه مسئله اي پيش اومده كه حتما بايد مادرم رو ببينم! ميشه لطفا ادرس اينايي رو كه گفتين به من بدين؟
-اتفاقي افتاده؟
-نه يعني بعله! پدرم يه مقدار حالشون بده!
-اجازه بديد من همين الان ميام پايين!
-خيلي ممنون! ببخشين تروخدا!
-خواهش ميكنم! الان ميام!
"ساسان پسر همسايه بود. چند سال از من بزرگتر بود و تو يه اموزشگاه كار مي كرد! دبير رياضي بود! وضعيت خونواده شون تقريبا مثل ما بود! پسر سربه زيري و خوش قيافه اي بود كه فقط گاه گاهي مي ديدمش! اكثرا خونه بود! از صبح تا عصر اموزشگاه بود و بعدشم كه شاگرد خصوصي داشت!
زود روپوشم رو پوشيدم و روسري سر كردم و رفتم پايين! طفلي خيلي ناراحت بود! تا منو ديد دوباره سلام كرد و گفت:
-مراحمتون شدم!
-اين حرف چيه بفرمايين با هم بريم!
-اگه پلاكشون رو بگين خودم ميرم!
-راستش پلاك خونشون رو خودمم نمي دونم ! همين جاس! خونه خانم اتابكي او يكيه! خونه خانم سليماني خيابوم 1ايينيه!
romangram.com | @romangram_com