#خواستگاری_یا_انتخاب_پارت_93
-عيبي نداره.
-خب پس من اروم ميگم تو بنويس!
-نه تو تعريف كن من بعدا م ينويسم!
-خودت كه بيشتر رو ميددوني!
-اره اما خيلي جاهاشم نمي دونم!
-پس گوش كن. سال اخر دانشگاه بوديم. رشته جامعه شناسي اسم و فاميلمم رو بگم؟
-نه خودم مي نويسم
-اما عوضش كني آ!
-خب تو خودت رو معرفي كن من اسمت رو عوض مي كنم
-من روشنك هستم.....
-خنده اي كرد و گفت:
-خجالت مي كشم اينطوري حرف بزنم مثل مصاحبه كرن ميمونه!
:::بنام افريدگار يكتا:::
سال اخر دانشگاه بوديم. داشتيم رو پايان نامه مون كار ميكرديم. من و دوتا از دوستام . سروناز و شهرزاد. من و سروناز خيلي به همديگه شبيه بوديم. از نظر اخلاقي اما اين اتيش پاره يه چيز ديگه بود! شهرزاد از نظر مالي وضع خوبي داشتن. پدرش وكيل بود اون موقع يه ماشين شيك هم براش خريد.
از اولشم شهرزاد اخلاقش يه جور ديگه بود! هميشه با ما يعني من و سروناز فرق داشت. يعني با همه فرق داشت. با ما با دخترا با پسرا و با استادامون!
هميشه سر كلاس تا استاد يه چيزي مي گفت اين شروع مي كرد باهاش مخالفت كردن و بحث و مجادله!اما از بس با نمك بود كسي ازش به دل نمي گرفت. اخلاقش اينطوري بود! يعني قصد و غرضش نداشت! روي همين حساب هم موضوع پايان نامه اش رو يه چيز عجيب انتخاب كرد! درست يادم نيس اما يه چيز درست يادم نيس اما يه چيزي بود در مورد هنجارها و ناهنجارهاي رفتاري جوانان و تضاد سنت هاي جامعه!
موضوع پايان نامه ما يه چيز معمولي بود و با كمي تحقيق و بررسي و مطالعه و لطف استادامون تموم شد رفت پي كارش اما پايان نامه شهرزاد افتاد تو دست انداز! جاي اينكه يه چيز مثل ماها بنويسه و قال قضيه رو بكنه انگشت گذاشت بود روي يه چيز كه تو جامعه ما غير قابل باور بود!
romangram.com | @romangram_com