#خواستگاری_یا_انتخاب_پارت_85

داداش با این هیکل نشستیم تو خونه وبرامون خواستگار اومده، چی جواب مردم رو
بدیم؟! اصلا چه جوري دیگه رومون می شه تو آیینه به صورت خودمون نیگاه کنیم؟! اینم
که راضی شدیم شما تشریف بیارین محضگل روي تو و شایان بود!
فریبا که اینا رو می شنوه، یه مرتبه می زنه زیر گریه و بلند می شه و با حالت دوئیدن، »
از خونه می ره بیرون
همونخونهدمدرخونه
فریبرز و شایان و خان دایی و زن پدر، از خاله شایان و بقیه خداحافظی می کنن و از »
خونه می آن بیرون. وقتی می رسن دم ماشین، می بینن فریبا نیس! حالت اضطراب بهشون
« ! درست می ده
فریبرز : کجا گذاشته رفته این دختره؟!
زن پدر : شاید رفته خونه!
فریبرز موبایلشرو در می آره و به خون شون زنگ می زنه و با پدرش صحبت می کنه »
« و بعد تلفن رو قطع می کنه و به بقیه می گه
نه!خونه نرفته!
زن پدر : شاید رفته خونه شهره اینا!
« دوباره فریبرز تلفن می زنه و یه لحظه بعد می گه »
نه! اونجاهام نرفته! جاي دیگه رو نداره که بره!
« یه لحظه همه شون می رن تو فکر که یه مرتبه شایان می گه »

romangram.com | @romangram_com