#خواستگاری_یا_انتخاب_پارت_84
فریبرز یه نگاهی م به اون می کنه و بعد با التماس به نفر چهارم نگاه می کنه و با التماس »
« می گه
نفر چهارم!
« نفر چهارم یه فکري می کنه و بعد زود مثل اینکه یه بهانه یادش اومده باشه می گه »
من تا برادراي بزرگترم نرن خونه بخت، ازدواج نمی کنم!
« فریبرز که گریه ش گرفته، رو می کنه به نفر پنج و با حالت گریه می گه »
نزن! تو از همه شون خوشگل تر و خوشهیکل « تو » نفر پنجم! جون مادرت، تو یکی دیگه
تر و خوش تیپ تري! اصلا مثل گل می کنه! به به به این چشم و ابروي قشنگ!
« پسره می خنده »
فریبرز : به به به این لبخند ملیح! هزار الله و اکبر، دستم تو صورتش نبرده و انمقدر
خوشگله!
« پسره ریشداره »
فریبرز : یه بند و زیر ابرو کنه دیگه از خوشگلی نمی شه تو صورتش نیگا کرد! جون هر
کسی دوست داري، تو یکی دیگه جا نزن!
« پسره سرشو مینداره پایین و می گه »
چی بگم آخه؟ 1 راستش ایشون، هم قشنگن، هم خانم! من می دونم که همه ي برادرام
ایشنونو پسندیدن! خودم همینطور! اما شما فقط به هیکلاي ما نگاه کنین! ما پس فردا چه
جوري جلو مردم سر بالا کنیم؟! اگه فقط با این خبر و به گوش مردم برسونه که ما پنج تا
romangram.com | @romangram_com