#خواستگاری_یا_انتخاب_پارت_81
تا فریبرز اینو می گه، رگ گردن پدره و پسره از غیرت می زنه بیرون و پسره در حالی »
« که از جاش بلند می شه می گه
بی شرف خواهر منو می خواي با رفقات مردونه ورداري ببري بیرون؟!
تو همین موقع دختر 18 19 ساله که خواهر پسره س، با یه سینی چایی وارد سالن »
« می شه! تا چشم فریبرز به دختره می افته، تازه متوجه اوضاع می شه ومی گه
واي خدا مرگم بده!
« پدره و پسره می ریزن سر فریبرز و پسره می گه »
دو ساعته نشستی اینجا و داري دري وري می گی! هیچی بهت نگفتم پر رو شدي؟!
« فریبرز که وسط پدره و پسره گیر کرده با التماس داد می زنه و می گه:
بخدا سوء تفاهم شده! شما اشتباه متوجه شدین!
پسره : ما اشتباه متوجه شدیم بی شرف؟! آبجی منو می خواي مردونه ببري بیرون؟!
« پدر پسره همونجور که یقه فریبرز رو گرفت به پسرش می گه »
اَمونش نده محسن! بزنش بی شرفو!
« شروع می کنن به زدن فریبرز از زیر دست و پاشون داد می زنه »
نزنین بابا! اشتباه شده والا! خان دایی! فریبا اینا رو نجات بده!
« بعد دوباهر داد می زنه ومی گه
نزنین بابا! والا سوء تفاهم شده! ما خواستگاري دخترتون نیومدیم که! یه دقیقه شما دست
نگه دارین تا بگم من!
romangram.com | @romangram_com