#خواستگاری_یا_انتخاب_پارت_80
« فریبرز به حالت رفع سوء تفاهم به پدر و مادره می گه
دیدین حالا! بقیه شم اینه: فروزنده تر و روشن تر ستم!
« اونا آروم می شن و مشینن. زن پدر بحالت آشتی و صلح و صفا می گه »
اي بابا! شما که ماشالا سرد و گرم چشیده این! با یه کلمه حرف نباید از کوره در رفت! تو
خواستگاري همیشه از این چیزا بوده! می گه جنگ اول به صلح آخر! ما جوون مونوداریم می دیم، شمام جوون تونو! باید بالاخره این حرفا گفته شه دیگه! قصد و غرضی در
کار نیس! این خان دایی ما، کمی لکنت داره! مسخره نمی خوان بکنن!
« پدر و مادر پسره، شرمنده می شن و پدره با حالت خنده و عذر خواهی می گه »
ببخشین واله. ما صلا متوجه نبودیم! ببخشین ترو خدا! حالا این شعر به این قشنگی مال
کی هس؟!
خان دایی : بابا بابا بابا بابا طا طا طا طاهر!
فریبرز : یعنی البته باباي باباي باباي باباطاهر!
« همه می زنن زیر خنده و مجلس کمی آروم می شه که فریبا می گه »
ببخشین، اخلاق شون چی، خوش اخلاقن یا ...
مادر پسره می خنده و تا می آد از اخلاق خوب بچه ش بگه فریبرز براي اینکه کار »
« دوباره به دعوا نکشه، تند می گه
ايِ بابا! ایشون همه چیزشون خوب و عالیه! ایشااله یه خرده کگه با هم آشناتر شدیم، یه
چند جلسه با رفقا مردونه ورشون می داریم و با هم می بریم بیرون و اخلاق شون دست
مون می آد!
romangram.com | @romangram_com