#خواستگاری_یا_انتخاب_پارت_79
فریبرز : الهی شکر! واقعا این جور آدمم کیمیاس! بنده در مقایسه با خودم که جوونم
عرضصکردم! الهی صد هزار مرتبه شکر!
« بعد همونطور که پسره رو نگاه می کنه با خنده می گه »
یعنی می گم صیغه اي، نم کرده اي، چیزي جایی نداشته باشن!
« بعد یه چشمک به پسره می زنه »
« پدر پسره دیگه نمی تونه خودشو نگه داره و داد می زنه و می گه »
حرف دهن ت رو بفهم آقا! اصلا ما این وصلت رو نخواستیم! بفرمائین! بسلامت! به امان
خدا!
« اینو می گه و با دستشدر آپارتمان رو نشون می ده که خان دایی یه مرتبه می گه »
چوش چوش چوش چوش چوش چوش ...!
تا خان دایی این کلمه رو چند بار می گه، پدر و مادر پسره و پسره با حالت عصبانیت »
از جاشون بلند می شن که حمله کنن به خان دایی اینا که فریبرز با حالت گریه ریال یه
مونده می کنه و زود دو تا دستاشو بحالت « چوش » نگاهی به خان دایی که هنوز تو کلمه
« ایست می گیره جلو پدر و مادره و می گه
صبر کنین! صبر کنین! این، مثلا داره شعر می خونه! زبونشگرفته الان! یه دقیقه صبر کنین
اگه چیز بدي گفت، حمله کنین!
« پدر و مادره یه لحظه مکث می کنن که خان دایی می گه »
چوش چوش چوشمعم گ گ گ گ سرانَ انَ انَ انَ انَ دازند ص صَ صَ صَ صَدَ بار.
romangram.com | @romangram_com