#خواستگاری_یا_انتخاب_پارت_78
دوربین فریبا اینا رو نشون می ده. فریبا آروم یه چیزي در گش فریبرز می گه. فریبرز »
یه خرده دستاشو می ماله بهم. براش سخته حرفی رو که فریبا بهش گفته بگه. خجالت می
« کشه. بالخره هر جوري هس شروع می کنه و می گه
ببخشین آ! اگه جسارت نباشه یه چیزي می خوام بگم!
« پدر و مادر پسره می گن خواهشمی کنیم ، بفرمائین »
فریبرز : ترو خدا، جون اون کسی که دوست دارین! وجدانا!اگه ایشون اهل گثافتکاري و
عیاشی و رفیق بازي و این چیزاس همین الان به ما بگین؟!
« پدر پسره که عصبانی شده می گه »
این حرفا چیه آقا؟!
زن پدر : ترو خدا ناراحت نشین! بالاخره شمام جوون دارین!
پسره که چشمش فریبا رو گرفته با اشاره به پدرش می گه یعنی آروم باشه. پدر پسره »
« کمی آروم می شه و می گه
بچه م از گل پاکتره آقا!
فریبرز : اونکه کملا مشخصه، اما می گم نکنه مثلا تو جوونی هاش یه شیطونی هایی کرده
باشه! آدمه دیگه!
اینارو فریبرز با خنده می گه. پدر پسره که دوباره عصبانی شده تا می آد یه چیزي بگه، »
« بازم پسره و مادرش بهش اشاره می کنن. اونم ساکت می شه. مادر پسره می گه
نخیر آقا! بچه م چه قدیم و چه الان، پاك و طیب و طاهز، بوده و هس!
romangram.com | @romangram_com