#خواستگاری_یا_انتخاب_پارت_77
خب معلومه!
فریبا : طلا و این چیزا چی؟ ایشون با خریدش موافقن ؟
« دوباره پدر و مادر پسره با خوشحالی زیاد می گن »
البته البته!
فریبا : با آزادي زن و احترام به حقوقش چی؟ موافقن؟
« پدر و مادر پسره دیگه از خوشحالی گریه شون گرفته! با شادي مادر پسره می گه »
مگه دیگه ما چی براي بچه مون می خوایم! خدا رو صد هزار مرتبه شکر که شما رو
قسمت ما کرد! اصلا جاي حرف براي ما نذاشتین!
همون خونه آشپزخونه
همون دختره 18 19 ساله، همونجور که داره چایی رو حاضر می کنه، همه ش می
خنده! صداي فریبا اینا تو آشپزخونه می آد!
همون آپارتمان سالن پذیرایی
« فریبا و فریبرز آروم دارن با هم حرف می زنن
فریبرز : ظاهرش که خوبه. نجیب م خس! از وقتی ما اومدیم سرشو بلند نکرده نگاه کنه!
مبارکه ایشاله.
« دوربین مادر پسره رو می گیره. به پسرش آروم می گه »
اگه به امید خدا کار خواهرت جور شد، خواهر دامادم می گیرم واسه تو! چطوره؟
« پسره به حالت تائید سرشو تکون می ده »
romangram.com | @romangram_com