#خواستگاری_یا_انتخاب_پارت_73
پدرش، روبروشون نشستن. مادره یه بلوز رو هول هولکی از رو یه مبل ور می داره و
« پرت می کنه تو یه اتاق و بعد می آد مشینه و با خجالت می گه
ببخشین ترو خدا! همچین یه خرده بی خبر بود، اینه که ما کمی غافلگیر شدیم! الان چایی
دم می کشه می آره خدمت تون!
زن پدر : این حرف چیه خانم؟! می گن مهمون سر زده خرجش پاي خودشه!
مادر پسره : اختیار دارین. ترو خدا دهن تونو شیرین کنین.
پدر پسره : جسارتا عرضمی کنم! افتخار این سعادت رو مدیون کی هستیم ما؟
فریبا : یکی از دوستان مشترك! بعدا خدمت تون عرضمی کنیم.
« پدر و مادر پسره می خندن و می ن »
خواهشمی کنیم، لطف کردین تشریف آوردین.
« زن پدر یه شیرینی میذاره دهنش »
همون آپارتمان داخل یه اتاق دیگه
یه دختر 18 19 ساله داره تند تند سر و وعضشرو جلو آینه درست می کنه و »
گاهگاهی م از لاي در به فریبرز نگاه می کنه و لبخند می زنه! فکر کرده که فریبرز اومده
« ! خواستگارش
همون آپارتمان سالن پذیرایی
« زن پدر شیرنی ش رو خورده و می گه »
ببخشین، نور چشمی چند ساله شونه؟
romangram.com | @romangram_com