#خواستگاری_یا_انتخاب_پارت_72

قسمت این دختر بشه! « آل » فریبرز : الهی
تو یه خیابون جلوي یه خونه
فریبرز و فریبا و خان دایی و زن پدر با لباس شیک و تمیز جلو یه خونه واستادن. یه »
« جعبه شیرینی دست زن پدره و یه سبد گل م دست فریباس. فریبرز به زن پدرش می گه
شما زنگ بزنین.
« بعد اشاره می کنه به خان دایی و میگه »
متکلم وحده مون پاي آیفون به سخنرانی بیاد و تا شب همینجا پشت در واستادیم!
« زن پدر زنگ می زنه. یه خانم آیفون رو جواب می ده »
کیه ؟
زن پر : سلام خانم، مهمون نمی خواین؟ امر خیره!
« یه لحظه سکوت می شه و بعد از تو آیفون می گن »
واي خاك تو گورم! بفرمائین قدم تون سر چشم!
همون ساختمون جلو یه آپارتمان
فریبا و فریبرز و خان دایی و زن پدر با سلام و احوال پرسی می رن تو آپارتمان. اونجا »
یه خانم و آقا با یه پسر جوون واستادن. فریبا سبد گل رو می ده به پسره و زن پدر جعبه
« شیرینی رو می ده به مادر پسره. اونام با تشکر می گیرن
همون آپارتمان سالن پذیرایی
یبا و فریبرز و خان دایی وزن پدر، به ترتیب کنار همدیگه رو مبل نشستن. پسره با »

romangram.com | @romangram_com