#خواستگاری_یا_انتخاب_پارت_66
به تو نمی دم که هر چی آتیش از گور تو بلند می شه!
تا می خواد ظرف رو بکشه کنار، فریبا تند یه دونه خیار ور می داره و به فریبرز می »
« خنده! فریبرز یه نگاه بهشمی کنه و می گه
الهی به حق این وقت عزیز فریبا، یه شوهر کچل چاق خیله بد اخلاق گیر تو بیاد این دل
من خونک ( خنک ) بشه!
« خان دایی می گه »
دو دو دو دو دو ...
« فریبرز همونجور که ظرف میوه رو می بره طرف خان دایی می گه »
بیخودي دو دور دو دور نکن خان دایی! بیا میوه تو وردار!
خان دایی : دور از جو جو جو جو جو ...
« فریبرز به حالت این پیرزنا که می خوان نفرین کنن، دستشرو تکون می ده و می گه »
الهی این جون من از دست شما دو تا بالا بیاد!
خان دایی : جون ( یعنی حرف ش رو تموم کرد)
فریبرز : دست شما درد نکنه خان دایی!
فریبا : پسرا خودشون ترسو بودن داداش! و گرنه چند تا دختر خوشگل ترس نداره؟
فریبرز : داره! خیلی م داره؟
فریبا : ترسش کجاس؟!
فریبرز : اینجا که ما پسرا عادت کردیم همیشه خودمون بریم دنبال دخترا! بر عکس که می
romangram.com | @romangram_com