#خواستگاری_یا_انتخاب_پارت_65
آخه شما خواستگارین یا مامور شکنجه؟!
زن پدر : آروم باش فریبرز جون! بالاخره اتفاقه دیگه!
فریبرز : گیرم اون اتفاق بود. خانم تو اون هیرو ویر، رفته جناب ... رو خواستگاري کنه!
« بعد روش رو می کنه به فریبا و می گه »
دیگه آجان دم درم برامون عشوه می اومد!
فریبا سرشو میندازه پایین و هیچی نمی گه. فریبرز ظرف میوه رو اول می گیره جلو زن »
« پدرش و اونم یه میوه ور میداره و بعد میگیره جلو شهره و با تحکم می گه
بخور جون بگیر!
« شهره یه میوه ور میداره و فریبرز ظرف رو می بره طرف مریم و همونطور می گه »
جوون لنگه ي دیوار، تو اونجا رنگ کرده بود عین مرده قبرستون! سه تایی عین این
گانگسترا، با موبایل و عینک محاصره ش کردین، اون وقت جواب خواستگاریم ازش می
خواین! ... بند شده بود بیچاره!
همه آروم می خندن. فریبرز ظرف میوه رو می گیره جلو مریم و بازم با تحکم می گه »
یه موز وردار بذار دهن ت! قوت داره!
« مریم یه دونه موز ورمیداره و فریبرز با ظرف میوه می ره فریبا و می گه »
خدا رجم کرد به همون ... بند ختم شد! سکته کرده بود چیکار می کریم؟!
ظرف میوه رو یه لحظه می گیره جلو فریبا اما بلافاصله پشیمون می شه و ظرف رو می »
« کشه کنار و می گه
romangram.com | @romangram_com