#خواستگاری_یا_انتخاب_پارت_67
شه، شک می کنیم! تا حالا تو این ملک دخترا بیان دنبال ما! اونم نه یکی! سه تا! اي خدا
نسل تونو صد برابر کنه!
« همه می زنن زیر خنده »
خان دایی : ایش ایش ایش ایش...
فریبرز : خان دایی ایشو نوش نکن که ناراحت می شم!
خان دایی : ایشاله!
فریبا : پس شماها با این دل و جرات تون چه جوري می رین زن می گیرین؟!
« فریبرز یه سیب ور می داره و می ره رو یه مبل کنار فریبا می شینه و می گه »
موقعی که ما بخوایم بریم زن بگیریم که تنها نیستیم! چهل نفر آدم دوره مون می کنن تا دل
و جرات پیدا کنیم! تنها باشیم که از این غلطا نمی کنیم!
فریبا با عصبانیت، همونجور که خیار تو دست شه، دستشرو با خیار به حالت تهدید »
می بره جلو فریبرز و می خواد که مثلا حرف بزنه اما تا خیارو می گیره جلو فریبرز،
فریبرز سیب از دستشمی افته و به حالت تسلیم دستاشو می بره بالا! همه می زنن زیر
« خنده! فریبام در حال خنده می گه
همه ش تقصیر توئه داداش!
فریبرز : شماها را هافتادین و اذهان عمومی رو تشویشمی کنین! تقثیر من چیه؟!
فریبا : اگه تو باهامون می اومدي اینطوري نمی شد!
فریبرز : من صد ساله سیاه م نمی آم! بلند شم با سه تا دونه، دختر بیافتم دنبال پسراي
romangram.com | @romangram_com