#خواستگاری_یا_انتخاب_پارت_56
وقتی جریان رو می فهمه، تند می دوئه اینطرف خیابون و جلوي راه پسره رو می بنده.
پسره تو بیست قدمی که مریم رو می بینه، می ایسته و بر می گرده پشت سرش رو نگاه
می کنه. فریبا و شهره، از عقب، آروم آروم می آن طرفشو مریمم از اون طرف! پسره که
خیلی ترسیده شروع می کنه زنگ همون خونه اي رو که جلوش واستاده، زدن! بعدش
« کیف ش رو میندازه زمین و با مشت می کوبه به در و هی داد می زنه و می گه
خواهشمی کنم! واکنین! جونم در خطره! خواهشمی کنم!
دوربین چند تا پنجره رو نشون می ده که یکی یکی بسته می شن! بعد پسره که نا امید »
می شه، بر می گرده و پشتشرو می ده به در و هونجور می ایسته و به حالت تسلیم در
مقابل یه اتفاق، چشماشو می بنده که تو همین موقع صداي ترمز ماشین می آد! پسره
چشماشو وا می کنه. سه تا ماشین که تو هر کدوم چهار تا مرد نشستن جلوشون می
ایستن! یه مرتبه در تمام ماشینا وا می شه و همه مامورا پیاده می شن.و همه اسلحه
« هاشونو می کشن بیرون وبه فریبا اینا و پسره ایست می دن و یکی شون می گه
تکون نخورین! همه تون به جرم اعمال بی ناموسی باز داشتین!
«! پسره خودش، زد کیف ش رو ور می داره و میدوئه و می پره تو ماشین »
داخل یه ساختمون
یه مامور، فریبا و مریم و شهره رو می بره و در یه اتاق رو وا می کنه و فریبا اینا می رن »
تو و مامور در رو قفل می کنه. دوربین فقط فریبا اینا رو نشون می ده که پشت در قفل
romangram.com | @romangram_com