#خواستگاری_یا_انتخاب_پارت_57
شده می ایستن. کمی بعد که بر می گردن، متوجه می شن که تو اتاق ( بازداشگاه) سر از
دختره! سه تایی تعجب می کنن! چند تا دخترا می آن طرف فریبا اینا. فریبا با تعجب از
« یکی شون می پرسه
شماها اینجا چیکار دارین؟!
دختره : همون کاري که شماها می کنین!
« همه می خندن »
فریبا : به چه جرمی گرفتن تون؟
دختره : ماها داشتیم بی سر و صدا کاسبی مونو می کردیم که گرفتن مون!
« همه می زنن زیر خنده. فریبا و مریم و شهره نمی خندن. یکی دیگه از دخترا می گه »
حتما گرون فروشی می کردي، واحد حمایت از مصرف کننده جلب ت کرده!
دوباره بقیه می خندن »
فریبا : یا شایدم داشتی خیلی ارزون می فروختی!
« همه سکوت می کنن. دختره می آد جلو فریبا و می گه »
دیگه الان همه دارن فروشنده می شن!
« فریبا یه نگاهی بهشمی کنه و می گه »
آره، چوب حراج خوردیم!
همه دخترا می رن تو فکر. یه لحظه بعد یکی دیگه از اون زن ها می آد جلو و می پرسه »
romangram.com | @romangram_com