#خواستگاری_یا_انتخاب_پارت_135

‏-مال من؟!برای چی؟!
‏-نمی خوام بگم یعنی زبونم لال زبونم لال اگه تو صداشو در نمی اوردی من اصلا" نمی نفهمیدم!چی دارم می گم؟!دور از جون تو دور از جون شماها! شماها که فرشته ین!یعنی می گم اگه به من بود که بلیته رو می انداختم دور!یعنی خودم بهت گفتم نمی خوامش ولی تو نگرش داشتی پس نصف این جایزه مال توئه!
‏-اون وقت تکلیف پدرت چی میشه؟
یه فکری کردم و گفتم:اولا" خدا بزرگه بعدشم با اون پولی که تو تهران بهم دادی و این پنج هزار دلار،فکر کنم بابام آزاد بشه!
‏-ولی اگه مثلا" صد هزار دلار بود خیلی بهتر بودآ.
‏-همینم عالیه!بقیه ش اصلا" بود و نبودش برام مهم نیس!
‏-غلط کردی!نود هزار دلار این وسط برات مهم نیس!
‏-نود هزار تا که هیچی...
یه آن نگاهش کردم و گفتم: نکنه واقعا" صد هزار دلار برنده شدم؟!
‏-فعلا" معلوم نیس!
‏-یعنی...؟!
‏-ممکنه!ممکنه!فردا معلوم می شه!
‏-یعنی ممکنه که صد هزار دلار برنده شده باشم؟!
شهرزاد یه نگاهی به من کرد و بعد دستش رو گذاشت رو قلبش و به سیامک گفت: سیامک!می تونی یه گل گاوزبون دم کنی؟!زیاد دم کن! برای هر سه تامون!
یه نگاه بهش کردم و گفتم:چته شهرزاد؟!قلبت ناراحته؟!
‏-نه! ولی انگار ممکنه ناراحت بشه!
‏-من دم می کنم!بگو کجاس!
‏-تو بشین!سیامک خودش بلده! وای!نفسم گرفته!

romangram.com | @romangram_com