#خواستگاری_یا_انتخاب_پارت_129
-حالا باشه بعد میخریم!
-نه تروخدا شهرزاد! به جون تو گریه م گرفت! یاد رامین افتادم! درست همسن و سال اینه!
یه نگاه بهم کرد و گفت:
-خب بیا!
رفتیم اون طرف تر که یه میز گذاشته بودن و یه دونه از این خواهرای روحانی پیشش واستاده بود. شهرزاد یه چیزی بهش گفت و اونم شروع کرد به حرف زدن و همونجوری که حرف میزد یه چیزی مثل بلیت پاره کرد و داد به شهرزاد که خواست پولشو بده اما نذاشتم و گفتم کخ میخوام خودم کمک کنم و از تو کیفم پول در اوردم که شهرزاد گفت:
-یه دلار! اون یکی رو بده!
-یه اسکناس ازم گرفت و داد به خواهر روحانی و بقیه ش رو گرفت و داد به من. معلوم بود که خواهر روحانی داره هی تشکر می کنه! منم براش سر تکون دادم و دوتایی رفتیم که سوار مترو بشیم. لحظه اخر اون پسره رو نگاه کردم! اونم داشت منو نگاه می کرد! بهش لبخند زدم که برام دست تکون داد! محبت محبت می اره! دیگه نتونستم جلو خودمو بگیرم و اشک از چشام اومد پایین که شهرزاد گفت:
-دیوونه گریه ت برای چیه؟
-یاد رامین افتادم! موقعی که رسیدم بالا سرش و کمربند رو از دور گلوش وا کردم! داشت خفه می شد!
اروم دستم و رو گرفت و گفت:
-ایشالله همه چی درست میشه! غصه نخور! خدا بزرگه! منم اینجام! بیا! بیلتت رو بگیر!
-نمیخوام بابا!
-چرا؟ یه قرعه کشی میشه! بین ادمای نیکوکار!
-حالا یه دلار دادیم ، بریم جایزه بگیریم! دیگه چیزی براشون نمی مونه!
-اینجا اینطوریه دیگه! گدایی نمیشه کرد! باید حتما یه سرویسی ارائه بدی!
-مثل ایران! گدا اصلا توش نیست اما اگه بهشون کمک نکنی همچین سرویس ت میکنن که دیگه تا اخر عمر یادت نره! گداهه سر چهارراه همچین بهت اویزون میشه که نزدیکه روپوشت از تنت در بیاد! از ترس هم که شده باید یه پول بهش بدی وگرنه بیچاره ت میکنه!
دوتایی زدمی زیر خنده که چند دقیقه بعد مترو رسیدیم اونم چه مترویی؟ اونقدر شیک و تمیز بود که ادم دلش نمی اومد با کفش بره توش.
romangram.com | @romangram_com