#خواستگاری_یا_انتخاب_پارت_127

-منظم و دقیق!
-نه! ساعت کارشون چقدره؟
-هشت ساعت در روز ! اندازه ما کار نمی کنن! ماها چون خارجی هستیم فرق می کنیم!
-شهرزاد جون ترو خدا فکر کار برای من باش! هر روز که میگذره ، بابام بیشتر تو زندون پیر میشه! مامانم و رامین م یه روز بیشتر غصه میخورن!
-عجله نکن! اونم درست میشه! فقط بگو چه کاری رو دوست داری؟
-هرچی باشه! می دونم که اینجا میز ریاست برام اماده نکردن! زیبان م که بلد نیستم! هرکاری برام خوبه!
-زبان ت خوب بشه ، خیلی وضع فرق میکنه! فعلا که باید کارای ساده بکنی! باید یه کلاس زبان م ثبت نام کنی!
-باشه ! هرچی تو صلاح بدونی!
-اینجا ساعتی ، حدود شیش دلار پول میدن! یعنی تقریبا روزی پنجاه دلار. حالا یکی دوتا اشنا دارم! باهاشون صحبت کردم و گفتن اگه از کارت راضی باشن تا ساعتی هفت دلار هم بهت میدن! با اضافه کاری انعام و این چیزا میشه حدودا ماهی دوهزار دلار! راحت میتونی پول بفرستی ایران!
-هزینه ام چقدر میشه؟
-ناهار و شام رو که همونجا میخوری! هزینه اونطوری نداری!
-احاره اتاقم چی؟ چقدر میشه؟
-حالا فعلا اونو ول کن! پیش خودمون میمونی!
-نه شهرزاد جون! مهمونی یه روز دو روز ! تو انقدر به من لطف کردی که نمی دونم چه جوری جبران کنم! دیگه سربارت که نباید بشم!
-سربار چیه؟! از وقتی قرار شد بیای انگار خدا دنیا رو بهم داده! اینجا خیلی تنهام! یعنی همه تنهاییم! فعلا حرف اجاره مجاره نزن!
دیگه اصرار نکردم! گذاشتم برای بعد! یه کم دیگه که رفتیم رسیدیم به مترو. رفتیم رو پله برقی و رفتیم پایین. شهرزاد دوتا بلیت گرف و از یه جا رد شدیم که یه مرتبه صدای موزیک شنیدیم. یه خرده که رفتیم جلو یه عده پسر و دختر ، حدودا چهارده پونزده ساله ، یه جا جمع شدند و چندتاشو گیتار میزنن و یکی شونم داره میخونه! مردمم دورشون جمع شده بودند. پسره می رفت جلو یکی یکی مردم براشون اواز میخوند!
دوتایی رفتیم جلو واستادیم که شهرزاد گفت:
-اینا برای بچه های بی سرپرست پول جمع میکنن!

romangram.com | @romangram_com