#خواستگاری_یا_انتخاب_پارت_123

-به خاطر همه چي ممنونم!
-بيا بريم! فعلا كه هيچي نيس!
چمدونم رو ورداشتم و حركت كردم. منم دنبالش!
-سيامك خيلي ازت عذر خواهي كرد كه نمي تونه بياد! سركار بود!
-تو ام از كار افتادي!
-مرخصي گرفتم! فعلا ميريم خونه! تو استراحت كن و من ميرم سر كار. عصري بر مي گردم!
از فرودگاه رفتيم بيرون و يه مقدار اون طرف تر سوار ماشين شديم. يه ماشين شيك و قشنگ كه مال شهرزاد بود.
-كمربندت رو ببيند! اينجا مثل برق ادمو جريمه مي كنن! اينجا همه چي رو نظمه و انظباطه! كم ك م خودت ياد مي گيري!
حركت كرديم و نيم ساعت بعد جلو يه خونه ويلايي نگه داشت و گفت:
-اين خونه ماست! حالا بعدا ادرسش رو مي نويسم و بهت ميدم كه اگه گم شدي به يه تاكسي نشون بدي و بيارنت اينجا!
-شهرزاد برام فكر كار بودي؟
-كار؟ هنوز تو خونه نرفتيم. بزار اول رسي بعد!
-من خيلي احتياج به كار دارم!
-برات جورش كردم خيالت راحت باشه ! اول استراحت من بعد كار! بزار خودتو پيدا كني! ادم كه تازه مياد اينجاها تو خودش گم كميشه!
-عين من!
-عين هممون! خود منم اولش همين جوري بودم!
پياده شديم. چه خونه قشنگي بود! ويلايي باي ه حياط بزرگ كه دور تا دورش تنرده بود! مثل تو فيلماى
شهرزاد چمدونم رو اورد كه ازش گرفتم و دوتايي رفتيم تو خونه! توشم خيلي قشنگ بود بزرگ و زيبا! خيلي تام با سليقه چيده شده بود!

romangram.com | @romangram_com