#خواستگاری_یا_انتخاب_پارت_120
-اومدم خداحافظي!
هيچي نگفت كه خودم گفتم:
-دارم ميرم! شايد براي يه مدت خيلي طولاني! ميرم...! براي كار بايد پول در بيارم. دوست دوران دانشگاهم برام دعوتنامه فرستاده! منتظرمه! منو ببخن ساسان خان! اگه مشا جاي من بوديمن همين كار رو مي كردين!
بعد سرمو بلند كردم! تو چشاش اشك جمع شده بود و داشت ميامد پايين كه روشو اونطرف كرد! منم همين طور! بعد برگشت و گفت:
-منم بودم همين كار رو مي كردم! خيلي براتون نگرانم!
-معذرت ميخوام! نمي دونم ديگه بايد چي بگم!
-خودتون رو ناراحت نكنيد! مي تونم وقتي رسيدي اونجا باهاتون....!
-نه ساسان خان! وضعيت رو از اين بدتر نكنيد! خواهش ميكنم. من اصلا تكليف حودمم نمي دون چيه؟
-اگه بخوام منتظر بمونم؟
-نه خواهش ميكنم! اينكار رو نكن! نمي خوام عذاب وجدانم بيشتر بشه! شما راضي نباشين كه من بيشتر زجر بكشم!
يه لحظه تو چشاش نگاه كردم و بعد تند يه خداحافظي كردم و با گريه برگشتم خونه!
تو حياط حسابي گريه هامو كردم و بعد صورتم شستم و رفتم بالا! بايد تنهايي با رامين حرف مي زدم!
رفتم تو اتاقش و صداش كردم كه اومد تو. در رو بستم و دوتايي نشستيم. يه نگاه تو چشاش معصومش كردم و گفتم:
-مي دون يچقدر دوستت دارم؟
-منم خيلي دوستت دارم زوشنك!
-من فردا مي رم ولي دلم اينجاس.
ميخوام مرد باشي و همين طور كه من دارم مثل يه مرد عمل ميكنم! رامين جون دنيا خيلي بالا و پايين دارخ! هميشه خوب و نبوده و هميشه هم بد نيس. من دارم ميرم اونجا كار كنم و پول در بيارم. ديگه تو مرد اين خونه اي! فعلا كه خدا برامون خواسته و سه ميليون تومن پول داريم. يه مقذداري همن خرج خونه گذاشتم و پيش مامانه! فعلا بسه! بعدشم كه به اميد خدا اونجا پول مي فرستم. تا يكي دو ماه ديگه بابا ازاد ميشه!
تو اين مدت مامان رو دست تو سپردم. درست رو مثل هميشه خوب بخون. و موظاب باش. دلم ميخواد فردا كه رفتم خيالم از بابت شماها راحت باشه! باشه؟
romangram.com | @romangram_com